جدول امتیازات
رتبه تیم بازی امتیاز
1 سپاهان 6 14
2 تراکتور 6 14
3 شهر خودرو 6 13
4 صنعت نفت آبادان 6 11
5 نساجی مازندران 6 9
6 فولاد 6 9
7 پرسپولیس 6 9
8 نفت‌ مسجدسلیمان 6 8
9 سایپا 6 7
10 ماشین‌سازی‌تبریز 6 7
11 استقلال 6 6
12 پارس جنوبی جم 6 6
13 پیکان 6 5
14 ذوب آهن 6 4
15 گل گهرسیرجان 6 3
16 شاهین شهرداری‌بوشهر 6 1
مشاهده کامل جدول
تبلیغات
بازی گذشته
شهید وطنی
جمعه 12 مهر 1398
ساعت : 17:00
نساجی مازندران
ماشین سازی
 
 
0
:
0


بازی پیش رو
استادیوم بنیان دیزل
یکشنبه 28 مهر 98
ساعت : ساعت 16
ماشین سازی
فولاد
- روز
: - ساعت
:- دقیقه
:- ثانیه
نظرسنجی
پیش بینی نتیجه بازی ماشین سازی تبریز - فولاد خوزستان
برد ماشین‌سازی17 (85%)
تساوی2 (10%)
برد فولاد خوزستان1 (5%)
خود غریبی در جهان چون شمس نیست 1394-09-07 | 13:15

اگر بار سفر بستن و رفتن تا سرزمین قونیه به سنتی همه ساله برای عاشقان ملای روم بدل شده ولی کمتر کسی است که سراغ از یار و آشنای او، شمس تبریزی را بگیرد و انگار حکایت «خود غریبی در جهان چون شمس نیست» سال های سال هم که بگذرد باز امتداد پیدا می کند.

از شمس به ظاهر آثاری به جز «مقالات شمس» كه بعدها توسط مریدان خود او و مولوی گردآوری شده اثر دیگری در دست نیست. البته این ظاهر امر است چرا كه بعد از دیدار مولانا با شمس بوده كه شعر گفتنش آغاز می شود و همه اشعارش را در مدح و ستایش شمس می سراید و هم خود مولوی است كه این اشعار را نه از خود كه از شمس می داند و تمام غزلیاتش را هم بنام شمس تبریزی منظوم می سازد.
برای رفتن به خوی، شهری که به گواه روایت های مستندتر مقبره اصلی شمس را در خود جای داده اگر مبدا را تبریز بگیریم چیزی حدود 165 کیلومتر راه در پیش رو است. یعنی دو ساعت رفتن و رفتن در دل سبزترین جادههای آذربایجانشرقی و رسیدن به استان همجوار. اگر در بهار و تابستان از این مسیر راهی خوی شوید، جاده ی دوست داشتنی و طبیعت این نقطه آنقدری جذابیت دارد که گذر زمان را متوجه نشوید ولی حکایت زمستان و کوه های سفید از برف که زیر تیغ آفتاب ظهر گاهی می درخشند، چیزی دیگر است. مبدا را تبریز قرار دادیم و بعد از 71 کیلومتر به مرند رسیدیم. اینجا دو راه های هست که یکی سمت جلفا و رود خروشان ارس را پیش گرفته و دیگری ما را به سمت خوی هدایت می کند. شهری که به گواه بومی های منطقه باید در تابستان میهمانش شد تا زیبایی و فریبندگی بیشترش را حس کرد.
خوی شهر بزرگی است و شباهت چندانی به یک شهرستان کوچک در دل استانی مرزی ندارد. ساخت و ساز در نقطه نقطه ی شهر جریان دارد و همین باعث ترافیک های طولانی در خیابان های طویلش شده است.
خود غریبی در جهان چون شمس نیست
هر چند پیش از سفر با یک جستجوی ساده از ویکی پدیا اطلاعات خوبی از شهر بدست آورده ایم و حالا میدانیم جز مقبره شمس، جاذبه های دیدنی دیگر مثل بازار قدیمی خوی، دروازه سنگی، مقبره پوریای ولی، خانه موزه کبیری و… هم در این شهر در انتظارمان است ولی مگر می شود قبل از دیدار آرامگاه شمس راه دیگری در پیش گرفت؟
در خوی نباید انتظار تابلوهای نشان دهنده مسیر و راهنما را داشت. در شهر از این خبرها نیست. جز تک و توک تابلوهای کمرنگی که زیر سایه شاخه های درختان مخفی شدها ند و با فلشی مسیر مقبره شمس را نشان میدهند، هیچ راهنمای دیگری نیست و باید پرسان پرسان از مردم شهر نشانی را پیدا کرد.
در فاصله سه کیلومتری از مرکز شهر خوی، بین خانه ‏های کوچه شمس تبریزی در محله امامزاده سید بهلول، بالاخره به مقصد میرسیم. یک مناره ی بلند و یک سنگ قبر ساده تمام چیزی است که محوطه ی مقبره شمس را تشکیل داده و غریبی و تنهایی شمس را باز هم به رخ می کشد.
دیدن مناره بلند مزارش بی لطف نیست. سطح بیرونی این مناره با شاخ هایی از قوچ وحشی که شاه اسماعیل صفوی طی اقامت چهل روزه اش در کوه چله خانه ی خوی شکار کرده بود، تزیین شده است.
طبق اسناد موجود، این بنا به دستور شاه اسماعیل صفوی ساخته شده و مناره آن به وسیله شاخ قوچ های وحشی تزئین شده است. از شاخ قوچ در مناره یاد شده برای نشان دادن قدرت و مهارت شاه اسماعیل در شکار قوچ در یک روز یاد می کنند. مدارک و تصاویر مینیاتوری باقیمانده از مقبره شمس تبریزی در شهرستان خوی نشان می دهد این بنا در ابتدا از سه مناره دور قبر شمس، تشکیل شده بود که به دلایل طبیعی اکنون تنها یکی از آنها مانده است.
شاید مقبره شمس جایی در دل میراث تاریخی و فرهنگی این سرزمین ندارد که این طور به حال خود رها شده و برای حفاظت و راهنمایی آن سازمان میراث فرهنگی هیچ تلاشی نکرده و هر قدر در خلوت و سکوت محوطه دنبال راهنما و یک نگهبان می گردیم، جز یک کیوسک خالی در بسته چیزی به چشم نمی خورد.
زنی با چادر گلدار سرم های که خانه اش مقابل مناره ی قوچ نشین قرار دارد انگار تنها امید ما برای کمی پرس و جو است. می گوید که اینجا بیشتر مواقع خلوت است و شاید در تابستان ها به مدد آمدن گردشگران و مشتاقان دیدن مزار شمس، کمی به جنب و جوش و سر و صدایش اضافه شود. زن با اشاره به در بسته ی مناره می گوید، پله های دوارش تا آن بالا ادامه دارد.
از دیدن فضای خالی و بی روح دیوارهای تزئین شده با بنرهای ساده، ناامید می شویم. می توانست کاربری فرهنگی ملموستری داشته باشد، قصد رفتن داریم که بالاخره دو نفر دیگر هم جز خودمان در آن حوالی میبینیم که ظاهرا مثل ما مسافرند. نزدیکتر میرویم و سر صحبت که باز می شود، میشنویم یکی میهمان است و از مشهد آمده و دیگری میزبان محلی. آقای میزبان میگوید: «زمین مجاور اینجا هم خریداری شده و به فضای فعلی مقبره اضافه می شود. شاید آن موقع مجتمع فرهنگی کاربری دیگری هم از این فضا صورت بدهد» ادامه می دهد: «در فصول پر گردشگر کم و بیش افرادی به قصد دیدن مقبره شمس تا اینجا می آیند و یک بار هم سال ها پیش همایش و کنگرهای با محوریت شمس و مولانا در اینجا بر پا شد که شاید تنها خاطره ی این مقبره از یک روز پر حضور بود» وقتی از میهمان مشهدی اش میپرسم، آیا قبل از آمدن به خوی، میدانست شمس در این شهر آرام گرفته؟ جوابش منفی است.
«پیرولی» پهلوان یا «پوریای ولی» صوفی
خوی شهری عجیب است. اصلا همین که شهری میزبان مقبره چنین نام های پر اصالت و صوفی منشی باشد، یعنی چیزی ورای سایر شهرها در هوای خوی جریان دارد و این مهربانی و صاف دلی از اهالی خوی، مردمی میهمان نواز و خوش مشرب ساخته است.
نویسنده : سحر فکردار
بعد از دیدن مقبره شمس، اینبار پرسان پرسان در پی یافتن نشانی از پوریای ولی هستیم. «سیدجمال» مردی صمیمی، انگار سال هاست ما را می شناسد. با روی باز از مسیرهای میانبر که فقط یک بومی بدان چیره است همراهمان می شود و ما را به مقبره پوریای ولی می رساند.
نزد محلی ها به پیرولی شهره است. باید آنقدری بدانی و بشنوی که بدانی منظور از این نام همان پوریای ولی، درویش و پهلوان معروف است که نقش اساطیری دارد. مثل مقبرهی شمس، این بار هم مقبره پوریای ولی را به روایتی در خوی می دانند.
پوریای ولی در جوانی کشتی می گرفت و پیشه پوستیندوزی و کلاهدوزی داشت. در همان زمان جوانی، به شهرهای آسیای میانه، ایران و هندوستان سفر کرد و همه جا کشتی گرفت و به پهلوانی نام یافت. درباره دگرگونی روحی پوریای ولی روایت های فراوان آورده اند و بطور کلی زندگی پوریای ولی با افسانه در آمیخته است. پوریای ولی در میان ورزشکاران ایران نمونه ای از اخلاق، پایمردی و جوانمردی است و نه تنها در مقام یک پهلوان، بلکه در مقام یک قدیس در میان مردم جایگاهی والا و افسانه ای دارد.
بر سر مقبره پیرولی که میرسیم باز هم ساخت و سازها ادامه دارد. سنگ مزار پوریای ولی کنار چند سنگ قبر دیگر یكه و تنها رها شده و پس از سال ها ویرانی، انگار شورای شهر و شهرداری خوی (و نه سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری) بالاخره آستین همت بالا زده و مشغول محوطه سازی شده اند. کارگران مشغول کار می گویند، قرار است اطراف مقبره فضای سبزی ترتیب دهند.

دروازه سنگی؛ بازمانده ای از حصار قدیمی خوی
دروازه ای هلالی شکل با دو شیر برافراشته و پر غرش در دو سوی. در شرق خیابان طالقانی و جنوب بازار قدیمی خوی قرار دارد. با ورود به بازار مسقف و تاریخی خوی باید از زیر همین دروازه عبور کرد. انگار از دروازه تاریخ رد می شوی!
این دروازه معبر ورودی شهر خوی و نیز حصاری دفاعی در برابر تهاجم دشمن بوده است. بعضی از مورخین و محققین این اثر را به دوره ایلخانی و به زوجه " آبا قاخان" و برخی دیگر نیز آن را به دوره قاجار نسبت می دهند. در زیر قوس سنگی سمت جنوب و طرفین هلال سر در ورودی دروازه، نقش دو شیر حجاری شده است. دروازه سنگی خوی شاهد بسیاری از وقایع تاریخی بوده و هنوز آثار گلوله های شلیک شده توسط مهاجمین عثمانی در آن دیده می شود.
خانه موزه ی تاریخی کبیری
سیدجمال، مرد مهربان محلی این بار ما را تا خانه کبیری همراهی كرده و مدام تاکید می کند که بدون دیدن این خانه خوی را ترک نکنیم. ظهر شده است اما پیرمرد همچنان بر دیدن و گشتن اصرار دارد. به واقع می شود در دل تاریخ خوی گم شد و گذر زمان را حس نکرد.
از در کوچک خانه کبیری وارد می شویم. حیاط خشتی بزرگی پیش رویمان است، مردها در حال شستن فرش هستند. لبخند بر لب، ورودمان را خوش آمد می گویند. نرده ی پله ها از فرش های کوچک شسته شده، مفروش است. وارد ساختمان اصلی خانه می شویم. خانه کبیری مربوط به اواخر دوره زندیه است و در خیابان آیتاله طالقانی، جایی میان بافت قدیمی شهر خوی واقع شده و سال ۱۳۵۶ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
خانه کبیری سال هاست به موزه شخصی تبدیل شده و لبالب است از اشیای تاریخی با سبق های بس طولانی. در معرفی شان نوشته شده «نامعلوم». خانه ای دو طبقه با دیوارهای منقش شده و پنجره های ارسی و شیشه های رنگیاش كه با بازه های متفاوت و تغییر زاویه خورشید، رنگ غالب اتاق میگردد. شیشه هایی رنگی كه مزایای فراوانی دارند. مزایایی چون، افزایش اشتها، احساس آرامش و رفع تنشهای محیطی و دفع حشرات و ...
زمستان است و فرصت اندک. روزهای کوتاه زمستانی مجال بیشتری نمی دهد برای چرخ زدن بیشتر در خوی، شهری که غریبی و غربت در آن معنایی ندارد. هنوز خیلی جاها برای دیدن مانده ولی ... این بار برای برگشت مسیر دیگری را انتخاب می کنیم، هر چند کمی طولانی تر ولی سفر با همین تجربه های نخستاش ماندگار می شود. برای برگشت از خوی به سمت سلماس می ییم و بعد از گذر از خامنه و شبستر و صوفیان، افسانه ی حیرت آور پوریای ولی و شمس را در خوی جا گذاشته و با یک بغل خاطره به تبریز بر می گردیم.
نویسنده : سحر فکردار

عملیات
کلوب
ارسال نظر